پاسکال در یک گذرگاه که اغلب از Pensees استناد می شود ، که نویسنده با جزئیات گریم و گرافیکی تنظیم می کند ، خواننده را احضار می کند تا در مورد نهایی بودن مرگ ها تأمل کند. او به ما می گوید: "آخرین عمل خونین است ،" هرچند بقیه نمایشنامه ها خوب است. آنها زمین را روی سر شما پرتاب می کنند و برای همیشه تمام شده است. "
و خواننده به درستی وحشت دارد. اما آیا حساب پاسکال کاملاً دقیق است؟مطمئناً چیزهای بیشتری برای گفتن وجود دارد. بیشتر ، مونسیور پاسکال فقط نیمی از نان را در اینجا نگه می دارد ، دیگری که روی زمین سقوط کرده است ، جایی که ، که بین آرد و مخمر دراز کشیده شده است ، به سادگی بالا نمی رود. دلیل این امر این است که ، اگرچه مطمئناً آخرین عمل خونین است - و بله ، در پایان ، آنها خاک را روی سر شما می اندازند - دقیقاً پایان است که کیفیت کلی نمایشنامه را تعیین می کند. با گذشتگان ، با گذشتگی به ما می گویند. تا آخر نگاه کنزیرا این منشور است که از طریق آن همه چیز دیگر دیده می شود. چه چیز دیگری داریم که اگر نتیجه آن نباشد ، عملکرد را ارزشمند کنیم؟"تا زمان مرگ" ، همانطور که سروانتس می گوید ، "زندگی وجود دارد."
و همه چیز در آن زندگی به طور غیرقابل توصیف به ساعت و لحظه مرگ منتهی می شود. چگونه زندگی خود را ترک می کنیم ، حقیقت و اصالت که با آن مرگ خود را فرض می کنیم ، تعیین می کند که چقدر زندگی خود را زندگی کرده ایم. البته ذکر نشده است که البته مسیر نهایی سفر از طرف دیگر. در مورد آن ، به هر حال ، هیچ نمودار یا نقشه ای وجود ندارد که راه بازگشت را نشان دهد. به عنوان مثال ، لازاروس فقیر مطمئناً درگذشت ، و پس از آن به جایی در "کشور کشف نشده" سفر کرد ، که شکسپیر صحبت می کند. اما پس از بازگشت او ، او دقیقاً به ما نمی گوید. جرالد ون ، O. P. پیشنهاد می کند که در شام خواهرش مارتا اغلب باید به او یادآوری کند ، "اوه ، لازاروس ، با غذای خود ادامه دهید!"
بنابراین ، مرگ فقط فاجعه ای نیست که دیر یا زود همه ما را غلبه کند. در عین حال یک رویداد آنقدر عمیق و غیرقابل برگشت شخصی است که فقط می تواند برای شما یا من اتفاق بیفتد. به هیچ کس دیگری قابل انتقال نیست. شما نمی توانید بهترین دوست خود را برای گرفتن جای خود در صف قرار دهید. این مرگ شماست که منتظر هستید ، و شما به تنهایی باید به دنبال مالکیت آن باشید. و مطمئناً ، فقط یک بار اتفاق می افتد."یک مرد ممکن است" ، همانطور که مونتاژ عاقلانه به ما یادآوری می کند ، "خود را در برابر درد ، شرم و حوادث مشابه تقویت کنید. اما در مورد مرگ ، ما می توانیم تجربه کنیم اما یک بار ، و همه کارآموزان وقتی به آن می رسیم. "و بنابراین ، هر یک از ما برای دیدار با مرگ خود بیرون می روند و آن را به دست می آوریم که گویی به هر یک از ما منحصر به فرد ارائه می شود ، و نه به هیچ کس دیگری.
ممکن است در آن زمان به لحظه عالی زندگی من تبدیل شود ، یک بازه غیرقابل تکرار در آن که خودم را در آن قرار می دهم ، خودم را در یک درام قرار می دهم که من کاملاً شخصیت اصلی هستم. در زندگی من آن را همیشه قبل از خودم حمل می کنم. در مرگ من را در آستانه ابدیت حمل می کند. یا به این ترتیب بیان کنید: مرگ ، مرگ من ، نمایانگر کشتی مفرد و لازم است که از من خواسته می شود همه چیز را از خودم خالی کنم. تمام آنچه که من دارم ، تمام آنچه که هستم - یک روز من مجبور خواهم شد همه چیز را کنار بگذارم.
رابرت لوئیس استیونسون می نویسد: "پیر و جوان" ، همه ما در آخرین سفر دریایی خود هستیم. "آیا به همین دلیل نیست که ، برای ما کاتولیک ها مطمئناً ، فداکاری لحظه حاضر بسیار مهم است؟اینکه این چیزی کمتر از یک تمرین ضروری در کشت روح نیست؟از این رو ما به این نتیجه می رسیم که در هر لحظه زودگذر ، جمع بندی کامل همه آنچه را که قبلاً پیش رفته است ، ببینیم. و بنابراین ما با موضع مورد نظر خود ، انتخابی را که می کنیم ، در آن لحظه تعیین کننده مرگ ، معنایی برای تقطیر از ظاهر ناگهانی و نه به ندرت ، تکان دهنده نشان می دهیم. این واقعاً یک هدیه است ، این فیض از لحظه کنونی ، ما را ترغیب می کند تا از زمان به ما اختصاص داده شود که خدا را برای نجات ما اختصاص داده است. و از آنجا که گریس ، همانطور که هاپکینز می گوید ، "مانند یک رودخانه زمان سوار می شود" ، لازم است که ما فقط سطح همه روزها و راه های خود را کمرنگ نکنیم ، بلکه در عوض برای رسیدن به آن کریستیک مرموز ، در اعماق فرو می ریزیم. مرکز جایی که معنای واقعی و دائمی در آن بماند. در اینجا ، در این مکان از شدت شدید - "نکته ثابت" ، T. S. الیوت آن را "از دنیای چرخش" می نامد - جایی که همه برخوردهای اساسی رخ می دهد: زمان و ابد ، طبیعت و لطف ، گوشت و روح ، تاریخ وبهشت.
الیوت می گوید: «اما برای دستگیری،
نقطه تلاقی بی زمان با زمان، شغلی برای قدیس است - شغلی هم نیست، بلکه چیزی داده شده و گرفته شده، در مرگ یک عمر در عشق، آتش و از خودگذشتگی و تسلیم نفس.
افسوس، برای بسیاری از ما، «فقط بی توجهی وجود دارد/لحظه، لحظه ای در زمان و خارج از زمان، / تناسب حواس پرتی، گم شده در یک محور نور خورشید...»به طور خلاصه، ما نقطه تقاطع را از دست می دهیم، زیرا نتوانستیم آن را ببینیم که در حال آمدن است یا پس از دستگیری، اقدامات لازم را طبق آن «مرگ مادام العمر در عشق» که زندگی قدیس را جان می بخشد، انجام نداده ایم.
به عنوان مثال، سنت توماس مور، که در میان شرایط ناخوشایند، "نقطه سکون" خود را یافت و از لطف فراوانی که به او داده شد، توانست بیرون برود و با مرگ خود ملاقات کند. به هر حال، این پایانی نبود که او به تنهایی به دنبال آن بود، حتی اگر از رویارویی با آن کوتاهی نکرد. اما همانطور که رابرت بولت در مردی برای همه فصول، روایت پرخاشگر خود از زندگی مور و مرگ او می نویسد، «مور می دانست که از کجا شروع کرد و از کجا کار را رها کرد، در چه ناحیه ای از خود می توانست تسلیم تجاوزات دشمنانش شود، و چه چیزیتجاوزات کسانی که دوستشان داشتدر هر دو مورد این یک منطقه قابل توجه بود، زیرا او احساس ترس داشت و عاشقی پرمشغله بود.»
و اوج خود را، اگر چه متناقض، دقیقاً در تمایل مور برای مردن یافت، که به روشی کاملاً قاطع به جهان نشان داد که زندگی او چیزی است که ارزش مرگ را دارد. که دفاع او از چیز کاتولیک بود، بله، حتی تا حد ریختن خون از طرف آن. در ذهن او هیچ راه دیگری برای اعتبار بخشیدن به چیزهایی که می دانست درست هستند وجود نداشت. او فقط در هنگام مرگ می توانست شهادت عمری را که برای خدا تقدیم شده بود به پایان برساند. به همین دلیل است که مگ، دختری که او بیش از هر کس دیگری برایش احترام قائل بود، بسیار سخت بود که تلاش کند و پدرش را متقاعد کند که تسلیم شود و با ازدواج پادشاه موافقت کند، همانطور که بسیاری دیگر از جمله اسقف های بزرگ و اشراف بزرگ انجام داده بودند."اما در عقل!"او التماس کرد.«آیا آنقدر که خدا می خواهد انجام نداده ای؟»پاسخ More ویرانگر است. نه تنها قالیچه را از زیر هر تظاهر احساسات یا مصلحت سیاسی بیرون می کشد. اما در جذابیت پرشور و مستقیمش برای خود خدا، پاسخ مور از تمام جهان فراتر می رود.«خب... بالاخره... این یک دلیل نیست. بالاخره موضوع عشق است.»
در اینجا مردی بود که همانطور که رابرت بولت به ما نشان می داد ، "یک حس آدامانتین از خود خودش" بود. و هنگامی که در آخر خواسته شد که خود را به نیروها و فشارها تسلیم کند ، هرگز نتوانست چهره خود را ببخشد ، "این فرد نرم ، طنزآمیز ، بی حد و حصر و پیشرفته مانند فلز ، با یک سخت گیری کاملاً ابتدایی غلبه کرد ، و نمی توانست بیشتر از یک صخره باشد."
در اینجا نمایه ای در شجاعت بسیار تحسین برانگیز ، آنقدر شگفت آور که دستگیر شده است ، به راحتی می توان فهمید که چگونه حتی غیر پاپیست ها (مانند ساموئل جانسون قدرتمند) با مثال زندگی وی منتقل شدند. این امر به این دلیل است که شاهد قهرمانی همیشه آموزنده است. و گاهی اوقات ، شاید ، حتی مسری. از این رو قضاوت قوی دکتر جانسون: "او شخص بزرگترین فضیلت این جزایر تا کنون تولید شده بود."
او چه انسانی بسیار جذاب بود. چه کسی نتوانست ، بولت ، "متهم به هرگونه ناتوانی برای زندگی باشد ، که در واقع زندگی را با تنوع زیاد و تقریباً حریص به دست آورد ...". بله ، مردی با جذابیت ، یادگیری و شوخ طبعی. با این حال ، همانطور که بولت درست اشاره دارد ، بر خلاف بسیاری از همراهان دلپذیر خود ، "چیزی در خودش پیدا کرد که بدون آن زندگی بی ارزش بود و وقتی که او محروم شد ، توانست مرگ او را درک کند."
با دیدن دخترش ، مارگارت ، در راه رفتن به داربست - به جایی که با پذیرش خودش ، "بنده خوب پادشاه ، اما اولین خدا" ، مقصر است که بمیرد - او او را ترغیب می کند که صبر داشته باشد ، "و مشکل نداردخودتمرگ برای همه ما می آید. حتی در بدو تولد ما - (او سرش را نگه می دارد و برای لحظه ای به یاد می آورد) - حتی در بدو تولد ما ، مرگ می کند اما کمی کنار می ایستد. و هر روز او به سمت ما نگاه می کند و تا حدودی به خودش می پردازد خواه آن روز یا روز دیگر او نزدیک شود. این قانون طبیعت و اراده خدا است. "
هرکدام از ما به مرگ ، مرگ ، مرگ ما را مدیون خدا هستیم. بگذارید دعا کنیم که وقتی او در آخر می آید ، شایسته پیدا شود.
در پایان من آغاز من است.∼ T. S. الیوت
با مجوز بخشنده مجله بحران منتشر شد.
محافظه کار تخیلی اصل قدردانی را از بحث فرهنگ و سیاست به کار می برد - ما به گفتگو با بزرگواری نزدیک می شویم و نه با مدنی صرف. آیا به ما کمک می کنید تا در عرصه فزاینده بحث برانگیز گفتمان مدرن ، واحه ای با طراوت باقی بمانیم؟لطفا اکنون اهداء را در نظر بگیرید.
یادداشت ویرایشگر: تصویر برجسته "زندگی و مرگ" توسط یک نقاش ناشناخته ، با حسن نیت از مجموعه Wellcome است.
همه نظرات تعدیل شده و باید برای مکالمه مدنی ، مختصر و سازنده باشند. اظهاراتی که برای مقاله مهم هستند ممکن است تأیید شود ، اما نظرات حاوی انتقاد آگهی هومینم از نویسنده منتشر نمی شود. همچنین ، نظرات حاوی پیوندهای وب یا نقل قول های بلوک بعید است که تأیید شود. به خاطر داشته باشید که مقاله ها نظرات نویسندگان را نشان می دهند و لزوماً منعکس کننده نظرات محافظه کار تخیلی یا ویرایشگر یا ناشر آن نیستند.
آموزش کار در فارکس...
ما را در سایت آموزش کار در فارکس دنبال می کنید
برچسب :
نویسنده : Mihayloo
بازدید : <-PostHit->
تاريخ : يکشنبه
14 اسفند
1401 ساعت: 12:02