هدف از این مقاله نظری کمک به تحلیل دانش و ارزیابی در بازارها است. در هر بازار بازیگران باید بدانند که چگونه محصولات خود را ارزش قائل شوند. نقطه تحلیلی عزیمت ، تمایز بین دو نوع ایده آل از بازار است که به طور متقابل منحصر به فرد ، وضعیت و استاندارد هستند. در یک بازار وضعیت ، ارزیابی تابعی از سفارشات رتبه بندی وضعیت یا هویت بازیگران در هر دو طرف بازار است که بیشتر از ارزش آنچه در بازار معامله می شود ، گنجانیده شده است. در بازاری که با یک استاندارد مشخص می شود ، وضعیت برعکس می شود. مقیاس ارزش بیشتر از رتبه بندی بازیگران موجود در بازار است. در یک وضعیت وضعیت بازیگران باید از سایر بازیگران درگیر آگاهی داشته باشند زیرا هیچ مقیاس ارزش برای ارزیابی کالاهای معامله شده در بازار به طور مستقل از خریداران و فروشندگان آن وجود ندارد. در یک بازار استاندارد مهمتر از این است که بدانیم چگونه می توانید استاندارد را در رابطه با آن که همه کالاهای معامله شده ارزش دارند ، رعایت کنید. مقاله شامل نمونه های تجربی و چهار فرضیه قابل آزمایش است.
روی نسخه خطی کار می کنید؟
از رایج ترین اشتباهات خودداری کنید و نسخه خطی خود را برای ویراستاران ژورنال آماده کنید.
جامعه شناسی اقتصادی تا حد زیادی از موضوع دانش غفلت کرده است. بحثی در مورد اقتصاد به اصطلاح دانش (به عنوان مثال ، پاول و اسنلمن 2004) وجود دارد که به آنچه بل (1973) در مورد دانش نوشت ، مرتبط است (فرانک و مایر 2007: 293 296). این و سایر آثار با افزودن دانش به عنوان مؤلفه اصلی آن ، کار را به عنوان عامل تولید واجد شرایط می کنند. بحث دانش و اقتصاد به عنوان مثال ، سازمان کار ، فناوری و نقش ثبت اختراعات متمرکز است. مطالعات کمتری به نقش دانش در اقتصاد می پردازد (اما به باری و اسلاتر 2005 ؛ هایک 1945 مراجعه کنید) ، اگرچه البته در این موضوع در سطح کلی حرفی برای گفتن دارد (اشتاینر 2005).
اقتصاددانان در مورد اشکال دانش در اقتصاد (به عنوان مثال ، Geanakoplos 1992) و اطلاعات و دانش در بازارها نوشتند (Akerlof 1970). آکرلوف نشان داد که اگر تعیین کیفیت اساسی کالاهای معامله شده دشوار باشد ، بازارها ممکن است ظهور نکنند در حالی که تنها یک طرف بازار (به طور معمول فروشنده) اطلاعاتی در مورد موارد دارد. این نمونه ای از اطلاعات نامتقارن است که فرض اطلاعات کامل اقتصاد نئوکلاسیک را به خطر می اندازد ، همانطور که توسط نایت (1921) شرح داده شده است.
این مقاله آنچه را که اغلب به عنوان هسته اصلی اقتصاد ، یعنی بازارها تلقی می شود ، هدف قرار می دهد (سوئدبرگ 1994 ، 2005) ، و در مورد دانش دانش لازم برای فعالیت در آنها ، با تمرکز بر ارزیابی ، بحث می کند. مطالعات جامعه شناختی اقتصادی وجود دارد که مسئله ارزیابی در بازارها را مطرح می کند (Aspers 2005 ؛ Beckert and Rössel 2004 ؛ Callon 1998 ؛ Smith 1981 ، 1989 ، 2007 ؛ Velthuis 2005 ؛ White 1981). به نظر من ، ارزیابی یک نقطه ورود مفید همچنین برای بررسی مسئله دانش در بازارها است.
هدف من کمک به تحلیل دانش در بازارها است. این خواستار بحث در مورد بازارها با جزئیات است. من دو نوع بازار را به نام وضعیت و بازارهای استاندارد بیان می کنم و استدلال می کنم که بازیگران برای کار در آنها به انواع مختلفی از دانش احتیاج دارند. در این مقاله سه کمک ارائه می شود. اولین مورد تمایز بین انواع بازارها است. دوم بحث دانش و دانش رمزگذاری شده است. سومین و منحصر به فرد ترین سهم این مقاله مربوط به نحوه اتصال انواع بازار به اشکال دانش است ، به این معنی که من یک پل احتمالی بین ادبیات در بازارها و دیگری در مورد دانش را نشان می دهم. مقاله با بحث در مورد بازارها آغاز می شود. بخش بزرگ بعدی در مورد دانش است که نمونه هایی از دو نوع بازار و دانش مربوطه در بازارها دنبال می شود. قبل از نتیجه گیری ، چهار فرضیه قابل آزمایش را ارائه می دهم.
تمایزات بازار
به زبان روزمره ، ما ممکن است از بازارهای "مالی" ، "تولید کننده" یا "مصرف کننده" صحبت کنیم. اقتصاددانان غالباً از انواع بازارها بر اساس کالای بازار صحبت می کنند ، مانند کالاهای "انحصار" و "انحصار" و بازارهای مربوطه. پاورقی 1 بحث جامعه شناختی در بازارها از زمان اولین قدم ها در اوایل دهه 1980 پیشرفت کرده است (Fligstein and Dauter 2007 ؛ Lie 1997 ؛ Smelser and Swedberg 2005 ؛ White 1981). تحقیقات جامعه شناختی در مورد بازارها ، بر خلاف تحقیقات اقتصادی که بر روی اشیاء معامله شده متمرکز است ، هدف از آن است که با تمرکز بر تعامل بین ساختار اجتماعی و آنچه معامله می شود (یعنی کالاها یا خدمات) بازارها را درک کند. یک بازار را می توان به عنوان "ساختار اجتماعی برای تبادل حقوق" دانست که باعث می شود افراد ، بنگاه ها و محصولات بتوانند ارزیابی و قیمت گذاری شوند. این بدان معنی است که حداقل سه بازیگر برای وجود بازار لازم است. حداقل یک بازیگر ، از یک طرف بازار ، که حداقل از دو بازیگر از طرف دیگر آگاه است که پیشنهادات آنها را می توان در رابطه با یکدیگر ارزیابی کرد. »(ر. ک: Aspers 2006b: 427). این تعریف نشان می دهد که ساختار بازار از دو نقش (خریدار و فروشنده) تشکیل شده است که هر یک در یک طرف بازار با طرف مقابل ایستاده اند. این دو نقش اهداف مختلفی دارند ، "فروش با قیمت بالا" و "خرید با قیمت پایین" (گرتز 1992: 226). این کالاها به دلیل علاقه بازیگران بازار (سوئدبرگ 2003) معامله می شوند تا چیزی را از بازار دریافت کنند ، به عنوان مثال پول یا کالا. ارزیابی به معنای امکان مقایسه و رقابت است که مؤلفه های اساسی بازارها هستند. گرچه رقابت بازار شامل مبارزات است (سیمل 1923: 216-232) ، این یک شکل مسالمت آمیز از تعامل است (وبر 1922: 383 ، 1968: 17). یک بازار دارای یک نام است و مرزهای آن را می توان با شباهت شناختی بازیگران و برداشت های آنها تنظیم یا تعیین کرد (کندی 2005 ؛ روزا و همکاران 1999).
قبل از اینکه بتواند از بازار صحبت کند ، برخی از شرایط باید برآورده شود. جنس بکرت (2007) سه مشکل هماهنگی را شناسایی کرده است که باید قبل از وجود بازار حل شود. اولین مشکل هماهنگی ارزش آنچه معامله می شود ، دوم سازمان رقابت است و سوم این است که بازیگران بازار چگونه همکاری می کنند. من با بكرت در مورد اهمیت مسئله ارزش موافقم ، زیرا بازیگران باید در مورد آنچه معامله می شود توافق كنند. یک ماشین در بورس اوراق بهادار نمی تواند فروخته شود ، و نه طلا ، اما سهام می تواند. به نظر من مشکل دوم هماهنگی تعیین قوانین بازار است. این به فرهنگ و ساختار غیر رسمی و رسمی نهادی بازار اشاره دارد. تمرکز در اینجا فقط روی شرایط خاص بازارها است ، هرچند که این موارد در نهایت بر زندگی زندگی می کند (هوسرل 1992). فرهنگ های بازار اغلب در بسیاری از بازارهای مختلف یکسان هستند ، یعنی می توان از فرهنگ کلی بازار صحبت کرد. فرهنگ بازار همچنین به زبان ، معنای خاص اصطلاحات مورد استفاده و همچنین تاریخ و روایت بازار اشاره دارد. یک بازار همچنین "قوانینی" برای "چگونه می توان کارها را در اینجا انجام داد" ، که شامل "قوانین مبادله" نیز می شود (Fligstein and Mara-Drita 1996). فرهنگ بازار این امکان را برای افراد فراهم می کند که پیش بینی کنند که چگونه می توانند و دیگران چگونه عمل می کنند. هنگامی که بازار مناسب - که توسط فرهنگ و شیء معامله شده تعریف شده است - "شناسایی شده" ، کالاهای معامله شده باید ارزیابی و قیمت گذاری شوند ، اما چگونه بازیگران چگونه می توانند این کار را انجام دهند؟برای پرداختن به این موضوع ، از نظر من ، مسئله هماهنگی سوم است که باید در یک بازار حل شود. من در مورد ظهور قیمت ها در بازارها کمتر می گویم ، و در عوض بر رابطه بین ارزیابی چیزهایی که در بازارها معامله می شود و دانش مورد نیاز بازیگران برای فعالیت در این بازارها تمرکز می کنم. با این حال ، این تعهد نیز برای درک نحوه تعیین قیمت ها نیز مهم است ، زیرا قیمت بازار پیش فرض ارزیابی را دارد.
با توجه به اینکه یک بازار از سایر بازارها و غیر بازار جدا شده است ، دو نوع بازار ، استاندارد و وضعیت (Aspers 2008) وجود دارد که هر کدام روش "ارزیابی" خود را دارند. من استدلال می کنم که این تمایز اصلی است که در بازارها ایجاد می شود زیرا شامل آنچه در بازار معامله می شود ، کالا یا خدمات و ساختار اجتماعی است. تمایز بین وضعیت و بازارهای استاندارد نیز ذاتاً اجتماعی است و در دام مادی گرایانه قرار نمی گیرد و بر اساس اشیاء معامله شده و نه به دام هستی شناختی رئالیسم ، تمایز قائل می شود و فرض می کند که یک دنیای اجتماعی "فقط در آنجا" وجود داردکشف شودنکته این است که ببینیم چگونه روابط مادی و اجتماعی بخشی از ساخت اجتماعی است. نکته اصلی این است که در یک بازار وضعیت ، سفارشات رتبه بازیگران از دو طرف بازار (خریداران و فروشندگان) بیشتر درگیر می شوند ، یا به صورت اعطا می شوند (برگر و لاکمن 1991) ، سازه های اجتماعی از ارزش اساسی که در آن استمورد استفاده برای ارزیابی ، در حالی که در یک بازار استاندارد ارزش اصلی استاندارد ساخت و ساز اجتماعی تر از صفوف بازیگران موجود در بازار است. تمام سازه های اجتماعی درج شده اند ، اما در درجه های مختلف ، به طوری که برخی از سازه ها می توانند پایه و اساس دیگران باشند. این دو بازار از نوع ایده آل نظری متقابلاً منحصر به فرد هستند. بدیهی است ، هیچ بازار تجربی نمونه ای خالص از هر نوع ایده آل نخواهد بود. در زیر من در مورد بازارهای استاندارد و وضعیت در طول بیشتر در رابطه با مثالها و نوع دانش بازیگران در آنها بحث می کنم.
بازار استاندارد
در یک بازار استاندارد ، مقیاس ارزش به عنوان یک سفارش ارزیابی در مورد یک محصول یا خدمات خاص عمل می کند. اصطلاح روزمره مربوطه اغلب با کیفیت است. ارزش را می توان به عنوان تعیین و رتبه "چیز" تعریف کرد. این تعریف ماهیت مضاعف ارزش را ضبط می کند. این راهی برای جدا کردن چیزها از یکدیگر است ، اما می توان از آن برای ارزیابی مواردی که تحت پوشش ارزش قرار دارند نیز استفاده کرد. در حالت دوم می توان از مقیاس ارزش یا مجموعه ای از خصوصیات صحبت کرد ، که قابل تشخیص است و می تواند در ارزیابی چیزهای مادی و غیر مادی مانند افراد و اقدامات مورد استفاده قرار گیرد. این مقیاس ارزش جزء بازارهای استاندارد است (مارشال 1920: 257). خصوصیات چیزها از نظر تاریخی ذاتی در آنچه مورد ارزیابی قرار می گیرد ، دیده می شود و این همراه با مقیاس به معنای این است که چیزها و افراد می توانند به طور مستقل از یکدیگر ارزیابی شوند (Farris 1960: 855 ؛ Reeves and Bednar 1994). پاورقی 2 از دیدگاه سازنده اجتماعی ، چیزهایی که ارزیابی شده از ویژگی های اساسی برخوردار نیستند. این کافی است که آنها را به صورت مسلم مورد توجه قرار دهند تا بتوانند به طور واضح مطابق با مقیاس ارزیابی شوند. بازار استاندارد بر ویژگی های خاصی متمرکز است ، یا همانطور که برخی می گویند "کنوانسیون های کیفیت" (Favereau و همکاران 2002). با توجه به این ، می توان تمایز عمودی محصولات را بر اساس مقیاس کیفیت (مقدار) ایجاد کرد. تمایز را می توان با مقیاس با کیفیت مداوم یا یکی با مراحل گسسته انجام داد. این که از یک استاندارد برای ارزیابی استفاده می شود ، به این معنی نیست که تولیدکنندگان در یک بازار محصولات یکسان را ارائه می دهند. در بازارهای رقابتی انحصاری بسیاری از فروشندگان ، که اغلب تولید کننده نیز هستند ، با ارائه محصولات مختلف متمایز می شوند ، به این معنی که آنها از این طریق هویت به دست می آورند و سوله های بازار ایجاد می کنند (چمبرلین 1948 ؛ کیرزنر 1973 ؛ سفید 1981 ، 2002). همچنین ، اگر انسجام مبتنی بر استاندارد کیفیت اساسی باشد ، یک بازار رقابتی انحصاری می تواند یک بازار استاندارد باشد (کالون و همکاران 2002 ؛ Favereau و همکاران 2002: 213) ، اگرچه تولید کنندگان با استفاده از وسایل کمی متفاوت ، این استاندارد را در درجه های مختلف مطابقت می دهند (سفید)1992: 29 ، 2002: 78-79).
هر دو مدل نئوکلاسیک ارائه شده توسط نایت (1921) و مدل مارشال (1920: 256-258) "بازارهای سازمان یافته" ، کالاهای یکدست را فرض می کنند. این بازارها نمونه هایی از آنچه من آن را بازار استاندارد می نامم است. تفاوت این است که مدل بازار نئوکلاسیک ، مانند گذشته ، فقط یک ارزش را فرض می کند. ممکن است در این مورد از دسته های باینری صحبت کند. فقط کالاهای یکسان در بازار معامله می شوند. سایر موارد باید در بازارهای دیگر معامله شوند.
استانداردی که یک ارزش در یک بازار نشان می دهد باید توسط بازیگران درک و استفاده شود ، به طوری که "مصرف کنندگان [و تولید کنندگان] در مورد تغییرات کیفیت موافق هستند" (بانک های 1963: 1368). به عبارت دیگر ، "یک استاندارد با کیفیت خوب برای هر محصول باید بر اساس ویژگی هایی که کاربران محصول آن را تشخیص داده و مهم آن را می دانند ساخته شود" (Noles and Roush 1962: 21). هم مصرف کنندگان و هم تولید کنندگان در ساخت این استانداردها شرکت می کنند. برای حضور در بازار ، خریداران و فروشندگان ایده استاندارد آن یا به عبارت دیگر کیفیت را به اشتراک می گذارند. این ایده اخیر شبیه آنچه توسط دانشکده فرانسوی اقتصاد کنوانسیون ها مطرح شده است (بولتانسکی و تونوت 2006 ؛ وولسی بیگگارت و پرتویش 2003: 455-457). اگرچه استانداردها لازم نیست نوشته شوند ، یا مستقیماً با روشهای عینی قابل اندازه گیری باشند ، آنچه در این بازار معامله می شود ، ساخت و ساز اجتماعی تر از نظم اجتماعی بازیگران بازار است. پاورقی 3
یک بازار استاندارد نمی تواند ، همانطور که اقتصاددانان (به عنوان مثال ، بارزل 2004) تمایل به انجام آن دارند ، به کالا کاهش می یابد ، زیرا هر بازار نیز مربوط به بازیگران آن است. در بازاری که توسط استاندارد سفارش داده شده است ، بازیگران بازار در رابطه با یکدیگر در نتیجه عملکرد آنها مطابق با مقیاس ارزیابی تعیین شده ، یعنی استاندارد ، قرار می گیرند. در این نوع بازار ، بازیگران کمی اهمیت دارد. آنچه مهم است این است که آنها انجام می دهند. اگر استانداردی در بازار وجود داشته باشد ، بازیگران هر دو طرف بازار ، خود را در درجه اول به این امر می اندازند ، هرچند همانطور که گفته شد ، با علایق مختلف (به عنوان فروشنده یا خریدار).
با کمک این بازار از نوع ایده آل ، چه بازارهای تجربی را می توان درک کرد؟نفت خام برنت نمونه ای از محصول بسیار استاندارد است که در بازاری به فروش می رسد که شبیه به بازار "عالی" است ، همانطور که در کتابهای درسی نئوکلاسیک ارائه شده است. پاورقی 4 این بازار عالی است زیرا استاندارد باعث می شود اشیاء معامله شوند ، "بشکه های نفت خام برنت" ، یکسان است. علاوه بر این ، فرقی نمی کند که تولید کننده تا زمانی که روغن نفت خام برنت باشد ، کیست. در نتیجه ، رقابت در این بازار استاندارد روی قیمت متمرکز است. ممکن است در اینجا از قیمت بازار مانند اقتصاددانان صحبت کند. یک نتیجه این است که بنگاهها فقط با کاهش هزینه ها می توانند سودآور باشند (White 2002).
علاوه بر این ، بازارهای استاندارد ، به عنوان مثال ، بازارهای کالایی را شامل می شوند که در آن مقیاس ارزش شفاف و وارد شده است ، مانند "استانداردهای طبیعی" پنبه و پشم ، همانطور که توسط آلفرد مارشال توضیح داده شده است (1920: 56-57). یک تولید کننده پنبه می تواند قبل از ورود به بازار چه استانداردی تولید کند. با بررسی قیمت در مبادله کالا ، تولید کننده همچنین ارزش اقتصادی آنچه تولید می شود را می داند ، با توجه به اینکه قیمت ها در کوتاه مدت نسبتاً پایدار هستند یا اینکه بازار آینده وجود دارد. علاوه بر این ، این محصول استاندارد شده است ، شرایطی برای بازارهای آینده است. محصولات استاندارد شده شرط ضمنی رقابت جهانی قیمت است که به عنوان مثال ، از سه ماهه اول قرن بیستم در مورد گندم اتفاق افتاده است (مارشال 1920: 258-268).
استانداردها در صنایع مبتنی بر فناوری متداول است (اشمیت و Werle 1998) ، این همچنین بدان معنی است که فرد در این صنایع بازارهای استاندارد زیادی پیدا می کند. با این حال ، استانداردها نه تنها به کالاهایی با پایه مادی محدود می شوند. سفر تاکسی بین یک شهر و فرودگاه معین می تواند به عنوان یک سرویس استاندارد دیده شود و نرخ مسطح برای برخی از سفرها شواهدی از این امر است. بازارهای دیگر ، مانند بازار پالپ و سایر محصولات بسیار استاندارد ، با استفاده از ایده بازار "استاندارد" به بهترین وجه مورد تجزیه و تحلیل قرار می گیرند.
وجود یک مقیاس باعث می شود که بازیگران بتوانند کیفیت آنچه را که در رابطه با استاندارد تولید می کنند ، و به طور غیر مستقیم در رابطه با دیگران شناسایی کنند. بازار معادن طلا یکی از نمونه هایی است که می تواند این نکته را روشن کند. درصد طلای خالص در سنگ معدن ، با توجه به ترکیب شیمیایی ، چه سودآور برای شروع استخراج در سایت مورد بررسی سودآور است. تصمیم گیری در مورد سودآوری این که آیا باز کردن معدن در یک منطقه سودآور است یا خیر ، بدیهی است که هزینه های مرتبط (نیروی کار و غیره) و قیمت مورد انتظار بازار را شامل می شود. مارشال (1920: 256-258) بحث می کند که چگونه می توان با اندازه گیری و ارزیابی آنها با استفاده از اعداد ، دانش را به سرعت از بین برد تا "کیفیت" مستقل از تستر تعیین شود.
صحبت از یک بازار استاندارد به معنای این نیست که بگوییم استاندارد در سنگ تنظیم شده است. این یک ساخت و ساز اجتماعی است که می تواند بازسازی شود. با این حال ، این استاندارد حداقل از ساخت و سازهای اجتماعی اعطا می شود تا نظم بازیگران در دو طرف رابط بازار. چه اتفاقی می افتد اگر هیچ مقیاس و ارزش وجود نداشته باشد ، که می تواند برای اندازه گیری "کیفیت" استفاده شود؟آیا هنوز بازار وجود دارد؟
بازار وضعیت
در یک بازار وضعیت ، ارزش مورد استفاده برای ارزیابی نیست که بیشترین ساخت و ساز اجتماعی است ، بلکه ساختار اجتماعی متشکل از بازیگرانی است که در دو طرف بازار هویت دارند. در حقیقت ، این نوع ایده آل از بازار فاقد مقیاس ارزش است که مستقل از بازیگران آن است.
مفهوم وضعیت مورد استفاده در اینجا شبیه به مفهوم تأثیرگذار است که توسط Podolny استفاده می شود ، هرچند که این دو یکسان نیستند. او (Podolny 2005) اساساً وضعیت را به عنوان چیزی می بیند که اشیاء "در" (مردم یا چیزها) است. استفاده از Podolny با توجه به اینکه استدلال وی مبتنی بر رئالیسم هستی شناختی است ، قابل درک است. به نظر می رسد او فکر می کند که براساس استانداردی که در پشت نظم رتبه وضعیت قرار دارد ، یک مرتبه رتبه وجود دارد. رویکرد Podolny برای هماهنگی هویت بازیگران و آنچه معامله می شود ، باز نمی شود. به نظر من ، بازیگران ، و آنچه در بازار معامله می شود ، هماهنگ هستند ، که نشان می دهد سفارشات "کیفیت" نیز باید در تجزیه و تحلیل گنجانده شوند.
شرکت کنندگان در بازار ، فروشندگان و خریداران به طور یکسان باید تمرکز خود را به ساختار اجتماعی ساخته شده از هویت هایی که مربوط به یکدیگر هستند هدایت کنند. به عبارت دیگر ، با داشتن یک ساختار اجتماعی پایدار از هویت ها با موقعیت هایی که در رابطه با یکدیگر ثابت هستند ، که یک سلسله مراتب وضعیت را تشکیل می دهند ، بازار بر مشکل عدم تقارن که Akerlof (1970) ایجاد می کند ، غلبه می کند. پاورقی 5 اقتصاددانان دیگر ، مانند اسپنس (2002) تأکید کرده اند که سیگنالینگ حداقل برخی موارد از اطلاعات نامتقارن را برطرف می کند. اسپنس (2002) استدلال می کند که کارمندانی که اعلام می کنند سطح خاصی از آموزش دارند می توانند با کارفرمایان ارتباط برقرار کنند که در آموزش و پرورش سرمایه گذاری کرده اند ، که این نشان می دهد که آنها تولیدی هستند. با این حال ، جالب است که سیگنال - آموزش - نیاز به اثبات خود ندارد ، تا زمانی که به عنوان یک پروکسی برای بهره وری عمل کند. Akerlof ، Spence و Podolny موافق هستند که کیفیت اساسی آنچه در بازار معامله می شود وجود دارد که در نهایت قابل تعیین است. در موارد آنها کیفیت به ترتیب در "کیفیت خودرو" ، "بهره وری" و "ظرفیت بانکهای سرمایه گذاری" نشان داده شده است. با این حال ، شرایط دانستن این ارزشهای "داخلی" آنچه در بازار ارائه می شود ، در یک بازار وضعیت تحقق نمی یابد ، که ما را به ساختار اجتماعی باز می گرداند.
در یک بازار وضعیت ، سفارشات رتبه بازیگران - یعنی موقعیت وضعیت همبستگی خریداران و فروشندگان - استاندارد را تنظیم کرده و به مرور زمان سفارش را در بازار ایجاد کنید. آنچه در این نوع بازار معامله می شود ، تابعی از بازیگران شرکت کننده است. این بدان معناست که وقتی فروشندگان با وضعیت بالا و خریداران با وضعیت بالا جمع می شوند ، آنچه که آنها تجارت می کنند "به جای" "،" از ارزش بالایی برخوردار می شوند. نتیجه بیشتر این است که به دلیل عدم وجود مقیاس مستقل از اندازه گیری ، مشکل اطلاعات "کیفیت" محصول با مشاهده موارد معامله شده قابل حل نیست.
چگونه بازیگران این مواضع را در ساختار اجتماعی موقعیت های وضعیت به دست می آورند؟بگذارید با نگاه کردن به بازیگرانی که مستقیماً برای آنچه هستند ارزیابی می شوند ، یا به طور غیرمستقیم برای آنچه انجام می دهند ، شروع کنیم. در بازارهای وضعیت ، بازیگران آنچه را که ارائه می دهند متمایز می کنند. فروشندگان ، اگر به "بازار پایین دست" سنتی نگاه کنیم (White 2002) ، بسته به آنچه ارائه می دهند ، در یک روند ارزیابی دارای وضعیت هستند. به این ترتیب ، یک ترتیب وضعیت عمودی از تمایز افقی آنچه ارائه می شود ایجاد می شود. برخی از بازیگران نسبت به دیگران وضعیت بیشتری کسب می کنند. اما این توزیع چگونه انجام می شود؟
مصرف کنندگان معمولاً مخاطبان اقتصادی را تشکیل می دهند که تولید کنندگان را به وضعیت خود منتقل می کند. بوردیو می گوید که رابطه با مخاطب "یکی از پایه های ارزیابی تولید کنندگان و محصولات آنها را تشکیل می دهد" (بوردیو 1993: 46 ؛ ر. ک. زوکرمن 1999). بنابراین این طرف دیگر - خریداران - است که تماس می گیرند و بنابراین پیشنهاد را ارزیابی می کنند. نتیجه این ارزیابی و اوقاف وضعیت این است که برخی از فروشندگان وضعیت بیشتری کسب می کنند. کسانی که وضعیت می دهند ، معمولاً یک توده ناشناس نیستند ، اگرچه این امکان پذیر است. همچنین اغلب نظمی بر اساس وضعیت در بین مصرف کنندگان در یک بازار وجود دارد. پاورقی 6 ارزش در این حالت تابعی از سفارشات رتبه هویت بازیگران بازار است. آنچه از بازار وضعیت خارج می شود توسط بازیگرانی که گرد هم می آیند ، تولید می شود و این تعاملات را می توان در بازار توسط بازیگران آن مشاهده کرد (White 2002). هنگامی که این تعامل بازار با گذشت زمان تکثیر می شود ، یک ساختار اجتماعی متشکل از دو طرف ایجاد می شود یا تقویت می شود. بازیگران در هر طرف بازار ، فروشندگان (به عنوان مثال "تولید کنندگان") و خریداران (به عنوان مثال ، "مصرف کنندگان از نوع ایده آل") در رابطه با یکدیگر قرار می گیرند. در این روش ، دو سفارش رتبه ایجاد می شود ، و نه تنها یک ، مانند این که مصرف کنندگان یک توده ناشناس هستند.
نتیجه این ساختار اجتماعی چیست؟آنچه یک بازیگر انجام می دهد ، تولید می کند ، یا "می دهد" برای استفاده از عبارت Goffman ([1963] 1968: 13) ، در یک بازار وضعیت تابعی از هویت بازار خود است که باید به موقعیت وضعیت وی وصل شود. در ساختار اجتماعی مربوطه. به عبارت دیگر: در این نوع بازار مهم است که یک نفر است ، که نمی توان از موقعیت در ساختار اجتماعی جدا شد.
اگرچه ممکن است عجیب به نظر برسد که هویت بازیگران بازار-به عنوان مثال ، مجموعه ای از شرکت هایی که یک محصول را می فروشند و مصرف کنندگان نوع ایده آل که نقش خریداران را در بازار بازی می کنند-در رابطه با یکدیگر پایدار هستند ، آنبه یاد داشته باشید که این سفارشات حداقل از ارزش ، یعنی استاندارد ، آنچه در بازار معامله می شود ، پایدارتر هستند. وضعیت و استاندارد به تقلید نسبی کالاهای معامله شده و ساختار اجتماعی معامله گران در بازار اشاره دارد.
از آنجا که ترتیب رتبه بازیگران در بازارهای وضعیت پایدارتر از آنچه می دهند (به عنوان مثال کالاهای تولید شده) ، دشوارتر از یک بازار استاندارد برای بازیگران است که بدانند چه کاری باید به خوبی انجام دهند (برای مثال ، بالا رفتن از آننردبان وضعیت). فقط وقتی بازیگران در بازار هستند و آنچه را که ارائه می دهند ارائه می دهند ، می توانند "ارزش" آنچه را که انجام داده اند را بدانند. در یک بازار وضعیت ، بازیگران خود را به سمت یکدیگر ، به ویژه برای کسانی که دارای وضعیت بالا هستند ، هدایت می کنند زیرا آنها "کیفیت" یا به طور گسترده تر ، آنچه در این بازار ارزش دارد ، نشان می دهند. نتیجه بیشتر این است که در اقتصاد ، که در آینده گرا است ، هیچ بازار وضعیت آینده وجود ندارد که در آن خطرات قابل محافظت باشد ، که منجر به عدم اطمینان بیشتر می شود. علاوه بر این ، فروشندگانی که وضعیت زیادی کسب می کنند می توانند قیمت های بالاتری را برای محصولات یا خدمات خود تعیین کنند (Podolny 2005). در حقیقت ، قیمت ها در یک بازار از نوع ایده آل ایده آل به سادگی وضعیت بازیگران را منعکس می کنند ، یعنی فروشندگان با وضعیت بالا قیمت های بالاتری را برای محصولات خود تعیین می کنند.
بگذارید نمونه ای از بازار وضعیت را بررسی کنیم. اگر یک طراح جواهرات مشهور طلایی را که در بازار طلا خریداری کرده است به یک قطعه "هنر" تبدیل کند ، این قطعه باید در رابطه با وضعیت طراح ارزش داشته باشد. باید گفت که این تعداد ساعت کار نیست که در جواهرات مهم قرار می گیرد ، همانطور که مارکس اظهار داشت ؛هرکسی می تواند ساعت ها در ساخت جواهرات بگذراند ، اما این موارد هنوز مانند موارد "هنرمند" نخواهد بود. این همان چیزی است که بازیگران در ارزش بازار اهمیت دارند. ایده هنرمند در اینجا با سیستم اجتماعی که هنرمندان تولید می کند ، یعنی "دنیای هنر" مرتبط است (بکر 1982). در این حالت ، خریداران به عنوان مخاطبی فعالیت می کنند که به آنچه بازیکنان مختلف روی صحنه می دهند ارزش قائل است. اگرچه ارزش قطعه طلا به قیمت طلا بستگی دارد ، که در بازار استاندارد طلای فلزی تعیین می شود ، اما به یک قطعه "هنر" تبدیل شده است زیرا افرادی که به عنوان مخاطب شناخته می شوند و البته دیگران نیز ،ارزیابی کنید که هنرمندان چه کاری انجام می دهند. در بازار وضعیت است که ارزش قابل توجهی به فلز اضافه می شود. در این روند اجتماعی ، برخی از بازیگران نسبت به سایرین وضعیت بیشتری کسب می کنند.
در بعضی از بازارها - به عنوان مثال ، بازار مدل مد (به عنوان مثال ، Entwistle 2002) - طرف تشکیل شده از آژانس های مد ارزیابی می کند و تعیین می کند که "ظاهر خوب" در واقع به چه معنی است. این بازیگران نیز البته با کمک مشتریان خود مانند عکاسان ، اما اساساً بدون هیچ گونه تأثیر مستقیم از مدل ها و کسانی که می خواهند مدل شوند ، انجام می دهند. این بدان معنی است که مدل ها ، و به ویژه آنهایی که می خواهند مدل شوند ، توسط آژانس های مدل مورد بررسی قرار می گیرند. خواسته هایی وجود دارد ، مانند قرار گرفتن در یک براکت ارتفاع خاص ، 175-183 سانتی متر ، که استانداردی برای مدل های زن است. اما تعداد کمی از خانمها در ترکیب با خواسته های زیاد در مورد ظاهر چهره ها و بدن خود ، این نیاز را برآورده می کنند. با این حال ، ظاهری که مورد نیاز است ، منوط به مد است ، به این معنی که "کیفیت" ، در اصل ، تابعی از آنچه افراد شاغل در آژانس ها فکر می کنند برای زمان خوب به نظر می رسد. واقعاً نمی توان دانست که مردم از 2 سال دیگر چه فکر خواهند کرد و مانند این چه چیزی است. نزدیکترین کسی که ممکن است به دست آورد ، کار تا حدی اجرا کننده و تا حدی به دنبال آینده از تحلیلگران روند و سایرین که سعی در پیش بینی روندها دارند.
به عنوان مثال ، بازارهای وضعیت می توانند در جایی که احکام زیبایی شناسی متداول است ، یافت شود (Warde 2002: 192). امروز ، نه تنها بازارهای پوشاک مد (جرثقیل و بوون 2006) ، بازارهای هنری (Velthuis 2005) و بازارهای عکاسان (Aspers 2005) می توانند به عنوان بازارهای "وضعیت" ، بلکه بازارهای اتومبیل ، مبلمان ، هنر و بسیاری نیز دیده شوند"بازارهای" دیگر با استفاده از این ایده قابل تجزیه و تحلیل هستند.
دو نوع بازار
قبل از بحث در مورد نقش دانش ، دو نوع بازار مورد بحث در بالا را خلاصه می کنم. شکل 1 بازارهای استاندارد و وضعیت را نشان می دهد و جهت گیری های مختلفی که آنها را توصیف می کند.
آموزش کار در فارکس...
ما را در سایت آموزش کار در فارکس دنبال می کنید
برچسب :
نویسنده : Mihayloo
بازدید : <-PostHit->
تاريخ : شنبه
20 اسفند
1401 ساعت: 17:27